تبليغاتX
خدا
من همان را مي پرستم
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 15:22  توسط سميه محبي  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 15:20  توسط سميه محبي  | 

در همين نزديكي
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 15:16  توسط سميه محبي  | 

بر هر چه همی لرزی می دان که همان ارزی

                                         زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد

خیلی خوبه که قدر خودمونو بدونیم.خودمونو ارزون نفروشیم.به دو تا حرف عاشقونه.به یه کلکل که تو نمی تونی این کارو انجام بدی بعد گیر اون کار بیفتیم.به دو زار پول.به یه ماشین.به یه خونه.بعضیامونم که با یه چشمک و شایدم یه آبنبات

آره واقعا هر کسی یه قیمتی داره اینو زیاد شنیدین.قیمت ما چنده؟؟؟

یه لذت زود گذر...نگو که تو نمی دونی.فکر نکن که از اون امامزاده های بی عیب و نقصم.بلانسبت شما همه غلطی ام کردم.پس همه چیو میدونم.همه خلافی ام کردم که به فکر بعضی هاتونم نمی رسه.ولی برگشتم که راهی جز او نیست...

یه چیز دیگم 

 

 

 
 
 
صبر کن وعده ی خدا حق است و فرا خواهد رسید.این مردم بی ایمان و یقین تو را تکان

سختی هر چی بیشتر می شه باید بفهمیم که اون نظرش به ماست.اقلا نگامون می کنه.اقلا هنوز دوست داره صداش کنیم.دوست داره صدامونو بشنوه.اشکامونو ببینه.خدایا شکرت که به ما درد دادی تا درمانش خودت باشی.خدایا بی دردم نکن که فراموشت کنم.که از یادم بری.که مغرور شم.که فکر کنم چیزی شدم.

الهی سوز عشقت بیشتر کن             دل ریشم زدردت ریشتر کن

از این غم گر دمی فارغ نشینم         به جانم صد هزاران نیشتر کن

آره انقد ننالیم که ماشین نداریم.خونه نداریم.پول نداریم.یه خورده اونو بخوایم.اینا اسباب بازی های این دنیاست.اصل اونه.تازه به اینام که می رسیم راضی نمی شیم هی مدل ماشینو ببر بالا.خودمونو می کشیم زیر صد تا قرض می ریم خونمونو دو تا کوچه ببریم بالاتر.اخرش چی؟آدم خوبه تلاش کنه همه چیز داشته باشه ولی یادمون باشه ما سوار الاغمون بشیم نه الاغمون سوار ما. 

این عمر به ابر نو بهاران ماند

                           این دیده به سیل کوهساران ماند

ای دوست چنان بزی که بعد از مردن

                           انگشت گزیدنی به یاران ماند

 

-----------

چند مرتبه گفتم من هیچ ادعایی ندارم.یه بنده ی رو سیاه گنه کارم که به اون واحد بی همتا نیازمندم به بخششش.به لطف و کرمش.و به خدا امیدوارم گرچه از همه روسیاه ترم.بازم قبلا گفته بودم که یه استادی داشتیم می گفت مروارید و از دهن سگم شده بگیرین.یا حق


می دونم که هیچی ارزش اون خدای مهربونو واسم نداره...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 14:58  توسط سميه محبي  |